[ و فرمود : ] کسى که ارج خود نشناخت جان خود را باخت . [نهج البلاغه]
بانو





چاپ پست الکترونيکي







صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بى تو حتى مهربانى حالتى از کينه دارد
بى تو مى گويند تعطيل است کار عشقبازى
عشق اما کى خبر از شنبه و آدينه دارد!؟

 

 

 



  • فصل تقسيم گل و گندم و لبخند
چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ حيراني‌ها
دست‌ها تشنة تقسيم فراواني‌ها
با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم
داغ‌هاي دل ما، جاي چراغاني‌ها
حاليا! دست کريم تو براي دل ما
سرپناهي است در اين بي‌سر و ساماني‌ها
وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهي!
اي سرانگشت تو آغاز گل‌افشاني‌ها!
فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
فصل تقسيم غزل‌ها و غزل‌خواني‌ها...
ساية امن کساي تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عرياني‌ها
چشم تو لايحة روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشاني‌ها

 




 



  • سبزتر از بهار
طلوع مى کند آن آفتاب پنهانى
 زسمت مشرق جغرافياى عريانى
 دوباره پلک دلم مى پرد، نشانه چيست؟
 شنيده ام که مى آيد کسى به مهمانى
 کسى که سبزتر است از هزار بار بها
ر کسى، شگفت کسى، آن چنان که مى دانى
 تو از حوالى اقليم هر کجاآباد بيا
 که مى رود شهر ما رو به ويرانى
 در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست
 که روشن است در اين کوچه هاى ظلمانى
 کنار نام تو لنگر گرفت کشتى عشق
 بيا که نام تو آرامشى است توفانى





  •  دلالت
باران
    بهاران را
        جدّي نمي‌گيرد.
چشمان من
    خيل غباران را.
هرچند
    از جاده‌هاي شسته رُفته،
    از اين خيابان‌هاي قيراندود
        ديگر غباري برنخواهد خاست؛
هرچند
    با آفتاب رنگ و رو ر‌َفته
    از روي اين درياي سرب و دود،
        هرگز بخاري برنخواهد خاست؛
امّا،
    حتّي سواد هر غباري نيز
    در چشم من ديگر
        معناي ديدار سواري نيست؛
اين چشم‌ها
    از من دليل تازه مي‌خواهند!

 


حسين انوري ::: يکشنبه 13/8/1386::: ساعت 4:30 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 2
بازديد ديروز: 4
کل بازديد :3432

>> درباره خودم <<

>> پيوندهاي روزانه <<

>>آرشيو شده ها<<

>>لوگوي وبلاگ من<<
بانو

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<




















>>موسيقي وبلاگ<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<