به نام تو...
از اين شلوغي خسته ام ،اي کاش مي شد مثل حافظ وغير وذالک همه چيز را رها کرد ويک مدتي سر به بيابان گذاشت وکمي خودت بودي وخدا وامام حاضرت تا کمي از اين شلوغيها رها شد .
گويي ناله وفريادي هم نمانده که آواز سر دهم در غوغاي روزگار گم شدم در کار و درس ودانشگاه وروزمرگي و... همه چيز حرف اول را مي زند
اين قرباني را قبول کن
حسين انوري ::: سهشنبه 8/8/1386::: ساعت 5:44 عصر
نظرات ديگران: نظر
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 2
بازديد ديروز: 4
کل بازديد :3432
بازديد ديروز: 4
کل بازديد :3432
>> درباره خودم <<
>> پيوندهاي روزانه <<
>>آرشيو شده ها<<
>>لوگوي وبلاگ من<<
>>لينک دوستان<<
>>لوگوي دوستان<<
>>موسيقي وبلاگ<<
>>اشتراک در خبرنامه<<
نام: | |
ايميل: | |
>>طراح قالب<<














